تبلیغات
آموزشکده فنی و حرفه ای سما - شیراز
 
دفتر فرهنگ اسلامی سما شیراز _ پسرانه

بسم الله الرحمن الرحیم

نوشته شده توسط :کمیته فرهنگی
سه شنبه 26 بهمن 1389-08:02 ق.ظ





نظرات() 

میلاد یازدهمین حجت خداوند، پیام‌آور آیینه و روشنی، بر رهروان صدیقش مبارک باد.

نوشته شده توسط :کمیته فرهنگی
چهارشنبه 10 اسفند 1390-02:01 ب.ظ





نظرات() 

مبانی تربیت اسلامی / موضوع تربیت

نوشته شده توسط :کمیته فرهنگی
شنبه 7 خرداد 1390-01:19 ب.ظ

  موضوع هر علمی، عنوان جامعی است که مسائل آن علم ، برمحور آن دور می زند و تفاوت علوم نیز به تفاوت موضوعات آنها بازمی گردد.

اکنون که سخن از تعلیم و تربیت درمیان است، می پرسیم؛ موضوع تعلیم و تربیت چیست؟ موضوع تعلیم و تربیت به معنای اصطلاحی آن، «انسان»است. «انسان» از جنبه های مختلف ، موضوع علم های گوناگون قرار می گیرد: مثلا جسم انسان و عوارض سلامت و بیماری آن، موضوع علم پزشکی ؛روان و رفتارها و عکس العمل های روانی، او موضوع علم روانشناسی، بعد اجتماعی او، موضوع علم جامعه شناسی و ابعاد حقوقی او، موضوع علم حقوق است.

اما در تعلیم و تربیت ، انسان با همه ابعاد وجودیش مورد بحث است. چرا که تعلیم و تربیت درپی استکمال انسان و آشکار نمودن همه توانمندی ها وقابلیت های اوست.

بنابراین درامر تربیت، شاخه های گوناگونی چون، تربیت عقلانی، تربیت جسمانی، تربیت اجتماعی ، تربیت دینی،تربیت سیاسی و ... وجود دارد.

و اساساً تربیت یک بعد ، بدون توجه به ابعاد دیگر، موجب عدم تعادل و عدم هماهنگی در نیروهای انسان گردیده و او را ناکارآمد می کند.

با در نظر گرفتن این مقدمه، دو مطلب مهم قابل طرح است.

1) آیا انسان تربیت پذیر است؛

 

پاسخ این پرسش آنچنان روشن است که دکتر غلامحسین شکوهی پیش از پرداختن به آن ، می نویسد: «راست است که امروز با توجه به پیشرفت چشمگیر دانش آموزش و پرورش در جهان و با وجود تجارب ارزنده ای که بشراخیراً و طی سالیان دراز درین باره اندوخته است. طرح سؤالی تحت عنوان امکان یا عدم امکان تربیت آدمی، بیمورد به نظر می رسد و به جای امکان تربیت آدمی، باید بیشتر از ضرورت و فوریت آن سخن به میان آید...»[1]

سپس می نویسد:

«... به راستی ، آدمی نه تنها تربیت پذیر است، بلکه تنها مخلوقی است که به تعلیم و تربیت نیازمند است. نیاز آدمی به تعلیم و تربیت بدین معنی است که اگر از برکات آن محروم بماند، فرصتی غنیمتی از او فوت شده و چیزی ارزنده را برای همیشه ازدست داده است.»[2]

اگر چه آیات ، روایات و استدلاهای فلسفی بسیاری در این راستا موجود است ، اما به جهت روشن بودن مسأله و برای رعایت اختصار، از بیان آنها صرف نظر نموده و به پرسش دوم می پردازیم.

2) انسان چیست؟

پیش از پرداختن به تربیت و مبانی تربیت، باید موضوع تربیت، یعنی انسان را بشناسیم. انسانی که از آن به «موجود ناشناخته» تعبیر می شود و هنوز ابعاد وجود ژرف و شگفت انگیز او، به کلی کشف نشده است.

شناخت انسان یک مسیر طولانی و پرپیچ و خم است که دانشمندا بسیاری گام در آن نهاده و توشه ها و ره آوردهای خود را به جامعه بشری عرضه نموده اند، اما شک نداریم که جامع ترین و مطمئن ترین شناخت، ازمنابع و وحیانی و آسمانی به دست می آید. در این راستا شما گرامیان را به مطالعه فصل اول کتاب گوهر بهای استاد حجه الاسلام، رضا فرهادیان با نام «مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و احادیث»

دعوت می نمایم و در این مختصر، چکیده ای آزاد از آن فصل مفصل (که در حدود 250 صفحه است) را تقدیم می نمایم.

گزیده ای از ویژگی های انسان از دیدگاه قرآن و حدیث:

1- انسان روح الهی و سرشت خاکی است، تعلیم و تربیت باید در هر دو جهت و به طور هماهنگ پیش برود. سرشت خاکی و جنبه مادی انسان ، همواره وی را به طرف خاک و ارزشهای فانی سوق می دهد و بعد ملکوتی، او را به سوی جنبه های روحی و ارزشهای معنوی و عالم ملکوت می خواند. در این کشاکش ، باید به نیازهای جسمی توجه شود تا زمینه برای رسیدن به تعالی روحی فراهم آید. تنها روش ایجاد تعادل، اکتفا به نعمت ها و لذت های حلال و پرهزینه جدّی ازحرام است.

2- انسان دارای «نفس انسانی» است





نظرات() 

معناى عرفانى نماز

نوشته شده توسط :کمیته فرهنگی
شنبه 7 خرداد 1390-01:18 ب.ظ

نـمـاز, ابراز پرستش و عبادت مخصوصى است كه بنده در پیشگاه خداانـجـام مى دهد. نماز, جزء جدایى ناپذیر همه شرایع الهى بوده ودر هـر دیـنـى به صورتى خاص وجود داشته است; چنان كه خداوند درقرآن فرموده:

(ان الصلوه كانت على المومنین كتابا موقوتا).1

معناى واژگانى نماز

نـماز كه در عربى لفظ (صلاه) بر آن اطلاق مى شود, به گفته بسیارىاز لـغـت شـناسان به معناى دعا, تبریك و تمجید است و چون اصل وریـشـه این عبادت مخصوص, دعا بوده آن را از باب نام گذارى چیزىبـه اسـم جزءش, صلاه[ نماز] گذاشته اند. و بعضى گفته اند: (صلاه)مـشـتـق از كلمه (صلاء) است كه به معناى آتش برافروخته است و ازایـن جـهـت بـه این عبادت خاص (صلاه) گفته شد, زیرا كسى كه نمازبـخـواند, خود را به وسیله این عبادت و بندگى از آتش برافروختهالهى دور مى سازد.2

م

 

عناى عرفانى نماز

بعضى از بزرگان نیز صلاه را از (تصلیه) مشتق دانسته اند; به اینمـعـنا كه عرب هنگامى كه مى خواست چوب كج را راست كند آن را بهآتـش نـزدیك كرده, در معرض حرارت قرار مى داد و به آن تصلیه مىگـفـتـنـد. با توجه به این معنا گویى نمازگزار وقتى به نماز مىایـسـتد و توجه به مبدا اعلا پیدا مى كند به واسطه حرارتى كه دراثر حركت صعودى و نزدیك شدن به كانون حقیقت معنوى در نفسش حاصلمـى شـود, قـدرت پـیـدا مى كند كج رفتارى هاى نفس را كه بر اثرتـوجـه بـه غـیـر خـدا و مـیـل به باطل پیدا شده, راست و تعدیلنماید.3

جایگاه نماز در اسلام

نماز در فروع دین جایگاه ویژه و بلندى دارد و پس از مسئله ولایتاز هـمـه مهم تر است. نماز, بهترین وسیله براى قرب به پروردگارمتعال مى باشد; چنان كه بعضى روایات گویاى این حقیقت است.* معاویه بن وهب گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم بالاترین و محبوبتـریـن چـیـزى كـه سبب مى شود بندگان به وسیله آن به خدا نزدیكشـونـد چـیـست؟ حضرت فرمود: (ما اعلم شیئا بعد المعرفه افضل منهـذه الـصـلاه; بعد از شناخت خدا, چیزى را از این نماز برتر نمىدانم.)4

* امـام صـادق(ع) فرمود: (احب الاعمال الى الله عزوجل الصلاه وهىآخـر وصایا الانبیاء; محبوب ترین اعمال در پیشگاه الهى نماز استكـه آخـریـن سـفـارش پیامبران است).5 در اهمیت نماز همین بس كهپیامبر اكرم(ص) از آن به عنوان ستون دین تعبیر فرموده است.6

بـا تـوجـه به این كه امسال به تدبیر مقام معظم رهبرى سال امامخـمـیـنـى(ره) نـام گـذارى شـده است, سخنانى از آن احیاگر بزرگانـدیـشه اسلامى در عصر حاضر درباره اهمیت نماز و نقش سازنده آننقل مى كنیم.

امـام خـمـینى (قدس سره) فرمود: (این نمازهاى پنج گانه كه عموددیـن و پـایـه مـحكم ایمان است و در اسلام چیزى بعد از ایمان بهاهـمـیـت آن نـیـسـت, بـعد از توجهات نوریه باطنیه و صور غیبیهمـلكوتیه, كه غیر از حق تعالى و خاصان درگاه او كسى نداند, یكىاز جـهـات مـهـمـه كه در آن هست این تكرار تذكر حق ـ با آداب واوضـاع الهى كه در آن منظور گردیده است ـ رابطه انسان را با حقتـعـالـى و عـوالـم غیبیه محكم مى كند, و ملكه خضوع لله در قلبایـجـاد كند, و شجره طیبه توحید و تفرید را در قلب محكم كند بهطورى كه با هیچ چیز از آن زایل نشود.)7


ادامه مطلب


نظرات() 

دنبالک ها: معناى عرفانى نماز 

میلاد حضرت زهرا(س) وروز مادر بر شما گرامی باد

نوشته شده توسط :کمیته فرهنگی
شنبه 31 اردیبهشت 1390-10:48 ق.ظ

حضرت زهرا(س)

اسوه به معنای الگو، نمونه، سرمشق و پیشوا آمده است. کلمه اسوه دربردارنده نکته ایست و آن اینکه شیئی یا فردی که الگو و نمونه قرار می‌گیرد باید دارای ویژگیهای خاصی باشد که در نزد پیروان، مطلوبیت داشته باشد. هر نوعی از الگو، دارای ویژگی و صفات خاص خویش است و هر کس، شیئ یا فردی را بدان جهت الگو قرار می‌دهد که می‌خواهد مانند آن شود و به صفات و کمالات برجسته‌ای که در او مشاهده می‌شود، آراسته گردد. الگو قرار گرفتن یک موجود، گاهی از یک جهت است و گاهی از چند جهت و گاهی در تمامی ابعاد. هر شخص بر اساس انگیزه و هدفی که در حیات خویش دارد، الگو و پیشوایی را بر می‌گزیند تا خود را از روی او بسازد

.

فردی که اسلام را به عنوان مکتب حیات بخش (که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه دارد)، انتخاب می‌کند، به هدفی روی می‌آورد که اسلام بر اساس فطرت انسانی پیشنهاد می‌کند. لذا متوجه اسوه‌ای می‌شود که ویژگیهای خاص مکتب توحیدی را در تمامی ابعاد داشته باشد تا بتواند در تمام جهات، به او اقتدا کند و خود را مانند او بسازد و بدین وسیله به صفات و کمالات انسانی مزین گردد و به مطلوب شایسته برسد.

قرآن کریم شخص پیامبر اسلام را اسوه حسنه و کامل معرفی می‌کند و می‌فرماید: "مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند."(1)

هنگامی که به لحظه به لحظه زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌نگریم، درمی‌یابیم که فاطمه (علیها السلام) دارای شخصیت والای الهی و انسانی و شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام جهات است و مانند بودن او در اصل وجود، حقیقتی است که با توجه به بیانات پدر بزرگوارش جایی برای ابهام و تردید نیست. چنانکه راوی نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: کسی که او را نمی‌شناسد، او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن و قلب من است، او روح من است که در بین دو پهلوی من قرار دارد، پس کسی که او را اذیت نماید، براستی مرا اذیت نموده و کسی که مرا آزار دهد، براستی خدا را آزار داده است.2)

اضافه بر مانند بودن او به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود قرینه‌ای کامل و تام بر اسوه بودن اوست، قرائن دیگری وجود دارد که تأئید بر الگو بودن او می‌نماید به عنوان نمونه:

عایشه و دیگران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود: "ای فاطمه ! بر تو بشارت باد؛ که خدای متعال تو را بر زنان جهانیان و بر زنان اسلام که بهترین دین است، برگزید3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصیتی بسیار عظیم است که تمام گفتار، کردار، حرکات و سکناتش برای ما حجت است. او از طریق وحی و از روی علم و حکمت و بر اساس معیار الهی سخن می‌گوید. اگر در مورد شخصی سکوت می‌کند، اگر از شخصی تعریف و تمجید کرده یا شخصی را نکوهش می‌کند، از روی حکمت و حق است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: "هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ آنچه می‌گوید، چیزی جز وحی که بر او

نازل شده، نیست.(4

تصاویر حضرت زهرا)

رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را گرامی داشته و به نیکویی ستوده است. تمجید از آن بانوی بزرگ، نه به جهت آنست که او فرزند آن حضرت بوده و عاطفه پدری موجب شده که دخت گرامیش را به خوبی و نیکی بستاید و صفات نیکی را به او نسبت بدهد، بلکه ستودن فاطمه بر اساس حقیقت او و ظهور صفات و کمالات معبود در روح او بوده است. او عظیمه و مطهره است. مدح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از او، آشکار کردن حقیقت موجود در اوست.

خداوند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه را بر رجال عالم اختیار نمود و آنها را انسانهای کامل و الگو و حجت بر همه قرار داد، به همین نحو، فاطمه (سلام الله علیها) را الگو و حجت بر تمام مردم جهان اعم از زن و مرد قرار داد؛ اقتدای به او، اقتدا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین می‌باشد ...

«                                                    «    برگرفته از کتاب "فاطمه کیست؟"، تألیف محمد رضا امین زاده (با اندکی تصرف  

 

 

پاورقی‌ها:

1-"لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا" (سوره احزاب، آیه 21)

2-"من عرف هذه فقد عرفها و من لم یعرفها فهی فاطمه بنت محمد و هی بضعة منی و هی قلبی و روحی التی بین جنبی فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله." (کشف الغمة، جلد 1، صفحات 467 - 466)

3- "یا فاطمة! أبشری فأن الله تعالی اصطفاک علی نساء العالمین و علی نساء الإسلام و هو خیر دین."  (مناقب، جلد 3، صفحه 323)

4-  "و ما ینطق عن الهوی، إن هو إلا وحی یوحی" (سوره نجم، آیات 3 و 4)

 

 





نظرات() 

بهترین عمل بعد از نماز اوّل وقت!!

نوشته شده توسط :کمیته فرهنگی
چهارشنبه 17 فروردین 1390-12:48 ب.ظ

وقتی به خودمان و گذشته مان نگاه می کنیم ، می بینیم که تنها کسانی که بعد از خداوند مهربان ، یار وپشتیبان ما در زندگی بوده و خواهند بود ، پدر و مادر می باشند . در آیات قرآن کریم بالأخص سوره لقمان ، به این مهم توجه شده وبه بیان آن می پردازد .

« وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ ؛ و ما انسان را درباره‏ى پدر و مادرش سفارش كردیم ، مادرش او را حمل كرد ، در حالى كه هر روز ناتوان‏تر مى‏شد ، (و شیر دادن) و از شیر گرفتنش در دو سال است ، (به او سفارش كردیم كه) براى من و پدر و مادرت سپاس گزار، كه بازگشت (همه) فقط به سوى من است .»  (لقمان 14)

نكات آیه :

1ـ از سخن حقّ پیروى كنیم ، چه موعظه‏ى بنده‏ى خدا باشد ، «لقمان» و چه وصیّت خداوند سبحان : «وَصَّیْنَا»

2ـ همه‏ى انسان‏ها ، در هر رتبه و شرایطى كه باشند مدیون والدین هستند :  «وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ» ( «الانسان»، شامل همه‏ى مردم مى‏شود)

3ـ احترام والدین ، حقّى است انسانى نه فقط اسلامى ، حتّى والدین كافر را باید احسان نمود : «وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ»

4ـ آن كه زحمت بیشترى مى‏كشد ، باید به صورت ویژه تقدیر شود و نامش جداگانه برده شود : «بِوالِدَیْهِ ... أُمُّهُ»

5ـ در فرمان‏هاى عمومى ، باید استدلال نیز عام باشد :(چون مخاطب ، همه انسان‏ها هستند ، باردارى مادران مطرح است كه مربوط به همه‏ى مردم است و هر انسانى مادر دارد). «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ»

6ـ به بهانه آن كه كارى ، وظیفه‏ى طبیعى فرد است ، نباید از سپاس و احسان او ، شانه خالى كنیم : (باردارى ، امرى طبیعى است ، ولى ما مسئولیّت داریم كه به مادر احترام گذاریم و از زحمات او قدردانى كنیم). «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ»

7ـ یادى از گذشته‏ها كنیم تا روحیّه‏ى شكرگزارى در ما زنده شود: «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ»

8ـ دوران باردارى و شیردادن ، از عوامل پدیدآورنده‏ى حقوق مادر بر فرزند و مهم‏ترین دوران شكل‏گیرى شخصیّت فرزند است :«حَمَلَتْهُ أُمُّهُ ... وَ فِصالُهُ»

9ـ جدا كردن كودك از شیر مى‏تواند در خلال دو سال باشد و واجب نیست بعد از پایان دو سال باشد . (كلمه‏ى « فصال » ، به معناى بازگرفتن كودك از شیر است و « فِی عامَیْنِ » ، نشان آن است كه در لابلاى دو سال نیز مى‏توان كودك را از شیر گرفت ، گرچه بهتر است دو سال تمام شود .)

10ـ تحمّل سختى در راه انجام وظیفه ، سرچشمه‏ى پیدایش حقوق فوق العاده است . كسانى كه با وجود ضعف و خستگى بار مسئولیّتى را بر دوش مى‏كشند ، حقّ بیشترى بر انسان دارند : «وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ»

11ـ سپاسگزارى از والدین، از جایگاه والایى نزد خداوند برخوردار است : «أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ» به طوری که بعد از شكر خداوند ، تشكر از والدین مطرح است .

12ـ سرانجام همه‏ى ما به سوى خداست ، پس از ناسپاسى نسبت به والدین بترسیم : «إِلَیَّ الْمَصِیرُ»

13ـ ایمان به رستاخیز ، انگیزه‏ى عمل صالح از جمله احسان به والدین است : «إِلَیَّ الْمَصِیرُ»

14ـ حقِّ خداوند ، بر حقّ والدین مقدّم است : «أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ» به طوری که تشكّر و احسان به والدین ، ما را از خداوند غافل نكند.

 


ادامه مطلب


نظرات() 

ارزش خودت را فراموش نکن!

نوشته شده توسط :کمیته فرهنگی
چهارشنبه 17 فروردین 1390-11:45 ق.ظ

ای انسان تو آنقدر شریف وارزشمند وبالیاقت هستی که قلبت حرم خداست ، دل تو خانه خداست ، در حرم و جایگاه خدا غیر خدا را راه مده .کسی که بی هویت و بی شخصیت شده باشد، مانند چهارپایان می خورد و رفتار می کند .

گاهی اوقات ما انسان ها در طول زندگی رفتارهایی را انجام می دهیم که دور از شأن و جایگاه انسانی ما می باشد .

اگر کمی به خود بیاییم و جایگاه خود را در عالم پیدا کنیم ، هرگز به سمت خیلی از کار ها و گفتار ناپسند نخواهیم رفت .

و لذا می بینیم خیلی از افراد  تا پست و جایگاهی در اجتماع ندارند ، مواظب گفتار و کردار خود نیستند ، هر حرفی را می زنند، شوخی‌هایی می‌کنند، کارهای سبک انجام می دهند ولی همین که قائم مقام وزارت فلان، مدیر کل فلان، رئیس فلان جا شده اند  رفتار و کردارشان عوض شده و بیشتر بر گفتار و رفتار خود دقت می کنند .

تا آدمی شخصیت و جایگاهش بالا می رود، بر رفتار و کردار خود بیشتر توجه خواهد داشت .

ما نیز باید روزانه خود را متوجه این موضوع بکنیم که ای انسان، در تو تنها بعد حیوانی نهفته نشده است بلکه تو بیش از این حرف ها ارزش ومقام داری، تو خلیفه خدا هستی، تو فضیلت داری، تو كرامت داری ،« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ»1 ، ارزش وبهای تو بهشت رضوان است، چنانکه امام علی(ع) نیز می فرماید : «لَیْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا ؛ نرخ تو بهشت است به کمتر از بهشت خودت را نفروش . »2

 

 

خداوند با لحنی دوستانه و دلسوزانه بیان می کند که  چرا خودتان را ارزان می فروشید و به دنیای فانی راضی می شوید ؟! «أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ »3

در دنیا اخلاص بود ، خلق هم بود. رضای خدا بود، رضای خلق هم بود. تو در دنیا زحمت کشیدی، جان کندی، آخرش برای رضای غیرخدایی که خود نیز محتاج دیگری است ؟! « أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ  »

کسی که بداند چقدر ارزش و مقام دارد ، دیگربه دنبال کارهای پست و گناه نمی ‌رود ؛ « مَنْ كَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا ؛ کسی که کرامت خود را بشناسد ، دنیای کوچک و فانی  برای او خاروبی ارزش خواهد شد و او را فریب نمی دهد .»4

 


ادامه مطلب


نظرات() 

از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ایمان!!

نوشته شده توسط :کمیته فرهنگی
چهارشنبه 17 فروردین 1390-11:41 ق.ظ

یکی از سوره هایی که در خود درس های تازه و جذابی برای سعادت زندگی دنیا و آخرت را دارا می باشد ، سوره لقمان است . از صفاتی که در این سوره به طور محسوس مطرح شده است ، بیان صفتی زیبا به نام تواضع است که به آن سفارش شده و از نشانه های بندگان خوب خداوند معرفی شده است .

مشهور و معروف میان مفسران این است كه این سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شیخ طوسى در تبیان، اندكى از آیات این سوره را مانند آیه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى‏گوید ، و یا مانند فخر رازى كه علاوه بر این آیه  ، آیه 27 را كه از علم وسیع پروردگار بحث مى‏كند استثناء كرده‏اند ، ولى دلیل روشنى براى این استثناها وجود ندارد ، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى) در مكه نیز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نیز چیزى نیست كه نشانه مدنى بودن باشد .

 

بنا بر این ، سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره‏هاى مكى است ، یعنى پیرامون عقاید اساسى اسلامى مخصوصاً " مبدء" و " معاد" و همچنین " نبوت" بحث مى‏كند .

 

به طور كلى محتواى این سوره در پنج بخش خلاصه مى‏شود :

 

بخش اول : بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدایت و رحمت بودن آن براى مؤمنانى كه واجد صفات ویژه هستند مى‏كند ، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى‏گوید كه در برابر این آیات آن چنان سرسختى و لجاجت نشان مى‏دهند كه گویى گوش هایشان كر است ، علاوه بر این سعى دارند با ایجاد سرگرمی هاى ناسالم دیگران را نیز از قرآن منحرف نمایند .

بخش دوم : از نشانه‏هاى خدا در آفرینش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هیچگونه ستون ، و آفرینش كوه‏ها در زمین ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گیاهان سخن مى‏گوید .

بخش سوم : به همین مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آمیز لقمان ،  آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى‏كند كه از توحید و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصیه به نیكى كردن به پدر و مادر، و نماز ، و امر به معروف و نهى از منكر ، و شكیبایى در برابر حوادث سخت ، خوشرویى با مردم ، تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پایان مى‏یابد .

در بخش چهارم : بار دیگر به دلائل توحید باز مى‏گردد ، و سخن از تسخیر آسمان و زمین و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت‏پرستانى كه تنها بر اساس تقلید از نیاكان در این وادى گمراهى افتادند ، سخن مى‏گوید ، و از آنها بر مسأله خالقیت پروردگار كه پایه عبودیت او است ، اقرار مى‏گیرد .

و نیز از علم گسترده و بى پایان خداوند ، با ذكر مثال روشنى پرده بر مى‏دارد ، و در همین رابطه علاوه بر ذكر آیات آفاقى، از توحید فطرى كه تجلیَّش به هنگام گرفتار شدن در میان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى‏كند .

بخش پنجم : اشاره كوتاه و تكان دهنده‏اى به مسأله معاد و زندگى پس از مرگ دارد و به انسان هشدار مى‏دهد كه مغرور به زندگى این دنیا نشود وتنها به فكر سراى جاویدان باشد .

این مطلب را با ذكر گوشه‏اى از علم غیب پروردگار ، كه از همه چیز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنینى كه در شكم مادر است آگاه است ، تكمیل كرده و سوره را پایان مى‏دهد .

وجه تسمیه نام گذاری سوره لقمان

روشن است نامگذارى این سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در این سوره آمده ، و تنها سوره‏اى است كه از این مرد حكیم سخن مى‏گوید

.

* از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ایمان!!

« وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ؛  و روى خود را از مردم (به تكبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متكبّر فخر فروشى را دوست ندارد. »(لقمان 18)

 

« تصعیر» ؛ نوعى بیمارى است كه شتر به آن گرفتار مى‏شود و گردنش كج مى‏شود . لقمان به فرزندش مى‏گوید: تو بر اساس تكبّر مثل شترِ بیمار، گردنت را با مردم كج نكن .

 

 « مرح» ؛ به معناى شادى زیاد است كه در اثر مال و مقام به دست مى‏آید.

 

 «مختال» ؛ به كسى گویند كه بر اساس خیال و توهّم خود را برتر مى‏داند ، و « فخور» به معناى فخرفروش می باشد .

 

تكبّر، هم توهین به مردم است، هم زمینه ساز رشد كدورت‏هاى جدید و هم تحریك كننده‏ى كینه‏هاى درونى قدیم .

 

در حدیث مى‏خوانیم : « هر كس با تكبّر در زمین راه رود ، زمین و هر موجودى كه زیر آن و روى آن است ، او را لعنت مى‏كنند. » (تفسیر نور الثقلین)

 

 


ادامه مطلب


نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox